قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5008
تاريخ الفي ( فارسى )
سوار و پياده جمع كردهايم [ 536 ب ] و ميرزا ابا بكر رويگردان شده است و پدر و برادر از او ناراضىاند . فرصت غنيمت مىبايد دانست . » و در عقب ميرزا ابا بكر روان شدند . و ميرزا ابا بكر خبردار شده مراجعت نمود و در حدود در گزين « 1 » به هم رسيدند و جنگ عظيم شد ، چنانچه زياده از چهار هزار كس در اين جنگ كشته شدند . آخر ميرزا ابا بكر ظفر يافت و گريختگان تا اصفهان عنان بازنكشيدند و لشكر ميرزا ابا بكر غنيمت بسيار يافت و امير عمر تابان را با پسر و برادر ميرزا ابا بكر در اين وقت به بهانهء آنكه به وقت جنگ سستى نمودهاند به قتل آورد . و امير پير حسين برلاس از ميرزا ابا بكر بدين واسطه متوهم شده به اصفهان گريخت . و ميرزا ابا بكر به يك فرسنگى اصفهان آمد و دو سه جنگ شده اكثر اوقات ميرزا ابا بكر ظفر يافت و ميرزا عمر دانست كه به مدد اين جماعت كارى از پيش نمىرود . از اولاد ميرزا عمر شيخ جدا شده متوجه خراسان شد . و به ميرزا ابا بكر خبر رسيد كه شيخ ابراهيم شروانى و امير بسطام در تبريزند و امير شيخ حاجى عراقى سلطانيه را محاصره نموده . بنابر آن ، با اصفهانيان گرگ آشتى كرده معاودت نمود . و چون به در گزين رسيد ، شيخ حاجى از دور قلعهء سلطانيه برخاست و به طارم « 2 » رفت و خبر آمدن سلطان احمد به تبريز مشهور شد . و اميرزاده سلطان حسين كه در حوالى اندخود از اميرزاده شاهرخ گريخته بود ، نزد اميرزاده خليل سلطان رفت و خليل سلطان او را تربيت كرد و جمعى از امرا چون امر اللهداد و ارغونشاه و تيمور خواجه و خواجه يوسف را همراه او كرده به كنار جيحون فرستاد كه از اميرزاده پير محمد جهانگير ولىعهد باخبر باشند . سلطان حسين چون لشكرى باز در گرد خود ديد ، آرزوى سلطنت كه هميشه در خاطر داشت او را بر آن داشت كه در مقام قتل امرا شود « 3 » و فرمود كه « امرى حادث شده كه بجز امرا ديگر كسى محرم نيست » و جميع امرا را طلب داشت . و بيست نوكر خود را مسلح در خانه پنهان كرد . و چون امرا درون آمدند مجموع گرفتار شده ، امير تيمور خواجه و خواجه يوسف به قتل رسيدند و امير اللهداد و امير ارغونشاه و ديگران به توره سوگند خوردند كه « اگر امان يابند ، مدت العمر يك جهت باشند . » سلطان حسين بعد از عهد و پيمان ايشان را امان داد و به درجهء اعتبار رسانيد و خانيكه « 4 » حرم اميرزاده محمد سلطان را كه از سمرقند [ عازم ] بلخ بود « 5 » و نزد اميرزاده پير محمد جهانگير مىرفت ، تاراج نموده اموال بىقياس به دست آورد و بر لشكريان قسمت نموده عازم
--> ( 1 ) . ناحيهاى در شمال همدان ، بين زنجان و همدان . - مستوفى ، نزهة القلوب ، ص 82 . ( 2 ) . از دهستانهاى شهرستان زنجان . ( 3 ) . نسخ : شد . ( 4 ) . نسخ : جايى كه شايد « خانه كوچ » - كوچ زوجه ( آنندراج ) . ( 5 ) . ق : برد .